حاج ملا هادي السبزواري

289

شرح مثنوى

جنبشى كرد بحر قلزم عشق صد هزاران حباب پيدا شد گشت دريا عيان بر شكل حباب باز بشكست و عين دريا شد ( ( 1118 ) ) او ز بحر عذب آب شور خورد * تا كه آب شور او را كور كرد ن 252 21 - ك 96 18 آب شور : وجودات داثره زايله در طبايع سيّاله مراد است در مقابل آب عذب كه علوم حقيقيه و وجودات مجرده و وحدت جمعيه و ثابتات باقيه باشند . ( ( 1120 ) ) هست دست راست اينجا ظن راست * كو بداند نيك و بد را كه از كجاست ن 253 1 - ك 96 19 ظن راست : كه براى عقل حقيقى است كه عالم عقول جانب ايمن انسان كبير و عالم صور طبيعيه جانب ايسر اوست و در كلام تلميحى است به حديث قدسى كه أنَا عِندَ ظَنِّ عَبدى بي ( 1 ) از كجاست : يعنى ماهيت اگر چه مجعول نيست چه ماهيات خيرات و چه ماهيات شرور چه به جعل بسيط و چه به جعل مركب كه بطلان جعل تركيبى اتفاقى محققين است در ذاتيات اشيا ولى وجود همه از حق است و مجعول اوست به جعل بسيط * ( قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ الله 4 : 78 ( 2 ) . ( ( 1127 ) ) مر حسودت را اگر چه آن منم * جان مده تا همچنين جان مىكنم ن 253 8 - ك 96 23 اگر چه آن منم : اگر از من مراد اصل باشد صنعت مبالغه است و اگر مراد فرع باشد معنى آن باشد كه آن هم منم كه ظل قهر من است چنان كه متخلفان به اخلاق حسنهء عمليه اظلال لطف من است . ليك اول اظهر است و بنفى هستى اقرب است . ( ( 1130 ) ) نفى خورشيد ازل بايست او * كى بر آيد اين مراد او بگو ن 253 11 - ك 96 24 بايست او : به كسر تاء مثناة فوق و مثناة تحت ، چيز ضرور . يعنى مطلوب حسود شمس كه ظل الله و باقى با لله است مثل آن است كه طلب كند نفى حقيقت وجود صرف را . فاحشوا التراب فى فيه . ( ( 1132 ) ) راه را گم كرد و در ويران فتاد * باز در ويران بر جعدان فتاد ن 253 13 - ك 96 27 در ويران فتاد : باز نفس ناطقه است كه در ويرانهء دنيا فتاد . ( ( 1135 ) ) بر سرى جغدانش بر سر مىزنند * پرّ و بال نازنينش مىكنند ن 253 16 - ك 96 28 بر سرى : لطمه و ته سرى است كه از تعلَّقات به دنيا بر نفس ناطقه وارد مىشود . ( ( 1143 ) ) خانه‌هاى ما بگيرد او به مكر * بر كند ما را به سالوسى ز وكر ن 254 2 - ك 96 32

--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 289 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 78 . .